|
(مرگ آن نيست كه در قبر سياه دفن شوم مرگ آنست كه از خاطر تو محو شوم) (عشق نازنينم :وصيت مي كنم بعد از مرگم لباس سياه بر تن نپوش و رنجورم مشو چون من تن به مرگ دادم تا تو زندگي كني)
((وصیت نامه)) اگر من مردم مرا در تابوتي سياه تر از شب بگذاريد ((مرگ)) مرگ مرا كه باور خواهد كرد ((دیار بی کسون)) وقتي رفتم از ديار بي كسون بای
سلام بچه ها خوبین؟ من دیگه نمیتونم مثه قبلنا زود آپ کنم ازتون معذرت میخوام ولی شما با نظراتون منو خوشحال میکنین قربون همتون به امید روزی که برگردم حلالم کنین بای بای
تولد تو اغازیست برای یه دنیا مهربانی تولد همه خوبيهاست تولد تمام زيباييهاي زندگي امروز روز توست امروز برايت زيباترين گلهاي دنيا را خواهم آورد هر چند تو مهربانتر از همه آنهايي هميشه به قداست چشمان تو ايمان دارم چه كسي چشم هاي تو را رنگ كرده است؟ چه وقت ديگر گيتي تواند چون تويي را بزايد؟ فرشته اي فقط در قالب يك انسان ! فقط ساده مي توانم بگويم : عزيزم تولدت مبارك
سلام بچه هاخوبین ؟ امروز اومدم یه چیز کوچیک بگم و برم امروز وبلاگم یک ساله شد نظر بدین
من میرم دیگه نمیام خداحافظ
كاش فقط يكبار از نگاهم مي فهميدي كه چقدر دوست دارم باهات باشم.
يه روز دلو دادم بهت امروز ميخوام پس بگيرم ديگه نميخوام دروغي براي چشمات بميرم تو اوني نيستي كه دلم يه عمري آرزوشو داشت دلت پيش غريبه اي ازم شكايت مي كنه من ميرم بسه ديگه طاقت موندن ندارم بين اين همه گناه حس واسه خوندن ندارم بزرگترين گناه من باور عشقت بود و بس اين آخرين ترانمه همراه آخرين نفس
می خوام برات دردودل کنم بگم چقدر نبودنت سخته برام ...
بگم ز دوریت یخ زده قلبم ، پرپر شده دلم برات بگم چقدر سخت می گذره غروب های بدون تو بگم تمام وجودم پر شده از عطر تنت .... وقتی که نیستی پیش من کم می یارم عطر تورو بگم چقدر دوست دارم ... وقتی که نیستی دیوارهای خونه مثه میله های زندون می مونه دلم می خواد پر بکشم به سوی تو ... ولی برام بال و پری نمونده چی جوری برسم به تو .... تو که میری ز پیشم نمی دونی به چه حال و روزم ... نمی دونی که بی تو چقدر زار و پریشونم . بیا برگرد کنارم نیاز دارم به تو من نمی تونم بی تو بمونم بیا برگرد کنارم بیا که دلم خون شده بی تو ، نمی تونه بمونه تو این خونه دیگه چشمام اشکی نداره که بباره دو چشمم خشک شد ز دوریت ستاره بیا تا دوباره با تو بشم همسفر خوبی ... ببینم توی چشمانت موج مهربونی اگه این بار بیای دیگه نمی زارم که بری ... حتی شده به قمیت جونم نمی زارم که بری ... دوست دارم ...
یکی را دوست می دارم ولی افسوس که او هرگز نمی داند نگاهش می کنم شاید بخواند راز پنهانم که او را دوست می دارم ولی افسوس و صد افسوس که هرگز نگاهم را نمی خواند به برگ گل نوشتم من تو را من دوست می دارم ولی افسوس که او گل را به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند شبانگاه گفتم ای مهتاب سر راهت به کوی او سلام من رسان و گو تو را من دوست می دارم ولی افسوس چون مهتاب روی بسترش لغزید یکی ابر سیه آمد که روی سر بپوشاند صبا را دیدم و گفتم صبا دستم به دامانت بگو از من به دلدارم تو را من دوست می دارم ولی افسوس و صد افسوس ز ابر تیره برقی جست که قاصد را میان ره بسوزاند کنون وا مانده از هر جا وگر با خود کنم نجوا یکی را دوست می دارم ولی افسوس او هرگز نمی داند
يه دنيا حرفه تو دلم . اما نمي تونم بگم بيا فقط حرفمو بشنو اگه بد گفتم بعد ، قلبمو بشکون
|
About![]()
نام : عاشق _ نام خانوادگی : تنها _ نام پدر : کوه رنج _ نام مادر : فرشته ی غم
Home
|